دو شعر از سمیه بحرکاظمی (آرزو)
۱
به وطن فکر می کنم
و خیابان را با خودکار قرمز می نویسم
به آسمان فکر می کنم
و نام آن پرنده که گلوله خورده را
با خودکار قرمز می نویسم
به کیسه های سیاه فکر می کنم
و تاریخ را
با خودکار قرمز می نویسم
اشکها تیر خلاص را زده اند
من مرده ام
و خشم
جنازه ی من است ..
۲
بی تو
قلبم در خانه
در خیابان در خاطرات دفتری که زیر باران مانده
سکندری می خورد
پیراهنم مواج
پلک هایم مواج
و خطوط پنجه کلاغی پوستم
موج بلندی که چهره ام را غرق می کند
ساحل
ساعتی که باطری اش تمام شده
و هر چه زور می زند
ثانیه ای به زندگی اضافه نمی کند
در قایقی شکسته
برای استخوان ها شعرمحزونی می خوانم
برای تیر و تخته های تاریکی
که در ترقوه ام دراز به دراز افتاده اند
راستی
نهنگ بعد از خودکشی
سبک تر می شود
یا سنگین تر ؟!
انسان بعد از مرگ
فراموش میشود
یا فراموش میکند؟
بیتو
نه فراموش میشوم
نه فراموش میکنم
فقط
خون در رگهایم
بیصدا
زمین میخورد….
۱ مرتبه لایک شده









































