دو شعر محمد زندی فاصله ها پرده با پنجره های بسته در شب نمی نوازد سپیده ساز می گیرد نت های پر نور اکوردهای پر چین با فاصله ها پرده در پرده رود را تداعی می کند . آویزان به دنیا که آمدم گوزنی ک... ادامه متن
دو شعر از محمد زندی به: حسن صانعی از اول هم آیین مهری نبودی تو میترایی بودی هر چند رگه هایی عمیق از مهربانی همراه با لبخند همراه داشتی رفیق! امروز مهمانی داشتم که نان را از کناره ها میخورد... ادامه متن
سه شعر از محمد زندی دختر! تو نامشان را می دانی همان هایی که برای امیال خود تو را از زنده به گوری بیرون کشیدند . آهسته به دنیا می آییم آهسته به دنیا می رویم و آهسته از دنیا . به احترام زندگی... ادامه متن
دو شعر از محمد زندی پرند ه ها . پرنده ها سی و دو حرف ندارند چند کلمه دارند تنها عشق و عشق بازی و بازی کوچ و دانه هر دانه ای که باشد پرواز و لانه بازی های بامدادی شان هر فروغی را سرگرم می کند... ادامه متن
پرواز می کند . کارد تولدم را کُند تکه تکه می بُرد و نوه ام از من شمع و بادکنک می خواهد که بچرخد و بترکاند می خواهد اسب شوم میان درختان فرش بدواندم وبعد… بعد می خواهد پرنده شود برود به... ادامه متن
از کدام طرف! به: حافظ موسوی حلقه های تزیینی درآزاد را ه ها حلقه های گل در بزرگ راه ها جرثقیل و تیر های برق در خیابان ها و گیوتین در ذهن ها می گویی سال هاست سیرکی عبور نکرده نظامی ها ، شبه نظ... ادامه متن







































